X
تبلیغات
رایتل

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۱۶۳)

چهارشنبه 26 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 01:24 ب.ظ

سلام

۱. فشار خون خانمه پایین بود. همراهش گفت: خوبه بهش آب قند هم دادم و فشارش هنوز پایینه. گفتم: گفتین چی بهش دادین؟ آب قند؟  گفت: آره! یه قاشق بهش دادم خورد!

۲. خانمه نسخه شو گرفت و برگشت توی مطب و گفت: ببخشید مگه شما سه قلم دارو توی دفترچه ام ننوشتین؟  گفتم: بله چطور؟  گفت: داروخونه تون فقط این سرمو بهم داد و این شربت و این قرصهارو!

۳. خانمه گفت: دیروز اومدم اینجا یه دکتر دیگه اینجا بود گفت زود برو سونوگرافی من هم رفتم.  گفتم: خب حالا جوابشو بدین ببینم.  گفت: توی اون یکی کیفم بود نیاوردمش!

۴. نسخه پسره را که نوشتم گفت: سردرد هم دارم. گفتم: خب چندتا مسکن هم براتون مینویسم.  گفت: مسکن که فایده نداره. برای سردردم یه چیز درمان کننده بنویس!

۵. به خانمه گفتم: اسهال هم دارید؟ گفت: اسهال که نه، تقریبا نیمه اسهاله!

۶. برای مرده آزمایش مدفوع نوشتم. گفت: حالا برم از مسئول آزمایشگاه نمونه بگیرم؟!

۷. خانمه گفت: سرفه ام مثل غذایی که ته میگیره خشکه!

۸. مسئول پذیرش درمونگاه با یه جعبه شیرینی اومد سر کار. گفتم: مبارکه، شیرینی چیه؟ گفت: دیشب قرار بود بیان بله برون دخترم. پیش از این که بیان سر یه موضوعی باهاشون دعوامون شد دیگه نیومدن. شیرینی ها موندن روی دستمون!

۹. خانمه گفت: چندتا قرص استفراغ هم برام بنویس قراره بریم مسافرت!

۱۰. پیرزنه گفت: چند ماه پیش جراحی کردم. چند روز پیش دیدم سر یه نخ بخیه از جای عملم اومده بیرون قیچیش کردم حالا توی پوستم میخاره!

۱۱.  یکی از هموطنان عزیز ترک زبانو میدیدم که فارسی بلد نبود. یه سوال ازش پرسیدم که همراهش براش ترجمه کرد و مریض گفت: یوخ.  همراهش گفت: دکتر! میگه یوخ!

۱۲. پیرزنه یه پلاستیک پر از دارو از کیفش درآورد و گفت: دیدم عید نزدیکه گفتم بیام خرید عید!

پ.ن۱: نمیدونم چرا اما مدتیه تعداد سوتی های مریضها خیلی کمتر شده بخصوص سوتی های خفن! از یه طرف خوشحالم که سطح فرهنگ مردم ولایت بالاتر رفته از طرف دیگه اگه وضع همین طور پیش بره شاید در اینجا تخته بشه!

پ.ن۲: همون طور که یکی دو پست پیش گفتم، وقتی دیدم خوندن من با این مشغله کاری عملا به درد امتحان تخصص نمیخوره فعلا بی خیالش شدم و شروع کردم به خوندن کتابهای غیر درسی که از چند سال پیش مونده بودند. اول کتاب سینوهه کاهن اعظم مصر رو خوندم که اواسط کار از روی کنجکاوی اسم نویسنده اش (جویس پترایر) را توی اینترنت سرچ کردم و به جز این کتاب ( اون هم فقط توی اینترنت فارسی)  چیزی ازش پیدا نکردم. حتی این کتاب توی ویکی پدیا هم نبود و همین طور توی کتاب های تنظیم کننده مشهورش (میکا والتاری)  بعد از اتمام اون هم کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون را شروع کرده ام و دارم ازش لذت میبرم. بعدش هم نوبت کتاب ادامه سینوهه است.

پ.ن۳: قراره تا دو سه روز دیگه یه خبر بهم برسه که ممکنه خیلی خوب باشه یا خیلی بد! امیدوارم که خوب باشه! (یکی نیست بگه تو که قشنگ توضیح نمیدی خب اصلا همینو هم ننویس!)

پ.ن۴: سی دی روی ماشینو روشن میکنم و صدای یه آهنگ رپ (از ترانه های محبوب عماد) بلند میشه. عسل میگه: بابا! ردش کن بره بعدی این آهنگش پسرونه است!

پ.ن۵: به احتمال قوی این آخرین پست من در سال نود و چهار خواهد بود. امیدوارم این سال برای همه سال خوبی بوده باشه و سال آینده از امسال هم بهتر باشه. ضمنا امیدوارم چهارشنبه سوری هم خوش گذشته باشه. فراموش نکنیم که چهارشنبه سوری جشن پریدن از روی آتشه نه انفجار ترقه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Homepage


Checkpagerank.net