X
تبلیغات
رایتل

از صیام تا سیام (4)

چهارشنبه 29 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 11:30 ق.ظ

دوشنبه بیست و سوم شهریور نود و چهار 
سلام

یادتونه که توی پست های قبلی از سوتی بزرگ مسئول محترم تور در ایران حرف زدم؟ حالا وقتشه که جریانو براتون بگم:

گفتم که دو روز پیش از سفر بود که بالاخره بلیتها و واچر هتلها رو گرفتم. بعد اونها رو بردم خونه و چکشون کردم که متوجه یه مورد غیرطبیعی شدم.
بلیت هواپیمای بانکوک-پوکت برای همه ما برای روز دوشنبه صادر شده بود اما برای آنی و عماد و عسل برای ساعت یک و سی و پنج دقیقه بعدازظهر و از فرودگاه قدیمی بانکوک (دون مانگ) که دیگه فقط برای پروازهای محلی استفاده میشه و با هواپیمایی nok air و برای من برای ساعت هفت و ده دقیقه عصر و از فرودگاه بین المللی بانکوک (سواران بومی) و با هواپیمایی Thai smile! فورا با آژانس تماس گرفتم که گفتند با تهران تماس میگیریم و علتو بررسی میکنیم. بعد تماس گرفتند و گفتند تهران گفتند تازه شانس آوردین از اون پرواز هفت و ده دقیقه یه نفر بلیتشو پس داده وگرنه همونو هم نمیشد براتون بگیریم!! توی اون یکی دو روز خیلی رفتم آژانس اما درنهایت نتونستم کاری بکنم و فقط قول دادند که هم من و هم آنی و بچه ها رو رایگان ترانسفر کنن!
صبح دوشنبه ساعت حدود ده و نیم ماشین اومد دنبال آنی و بچه‌ ها. به تور لیدر گفتم: چه موقعی دنبال من میآیید؟ که فرمودند ما از تهران پرسیدیم و گفتند خانواده شما فقط یه ترانسفر دارید و شما باید خودتون برید!
آنی هم گفت حالا که من بچه ها رو میبرم پس چمدون برای تو! و فقط چند چیز ضروری را برد. ترجیح میدادم من از فرودگاه دون مانگ برم تا اون فرودگاه را هم ببینم اما ظاهرا قسمت نبود.
ساعت دوازده باید اتاقو تحویل میدادم و این کارو هم کردم اما چمدونو توی لابی به امانت گذاشتم و رفتم بیرون.
نمیدونم چرا اما بدجور هوس کرده بودم از شهر برم بیرون برای دیدن پل رودخانه کوای که توی اینترنت خونده بودم چهل کیلومتری بانکوکه اما میدونستم با این چند ساعت وقتی که من دارم عملا امکانش نیست. پس بی هدف توی خیابون به راه افتادم. به سر چهارراه که رسیدم متوجه یه ایستگاه مترو شدم و بی اراده از پله ها پایین رفتم. بعد با خودم فکر کردم میتونم توی این چند ساعت برم به بازار MBK که اینقدر درباره اش خونده بودم و فرصت نشده بود که بریم.
از ماموری که اونجا بود پرسیدم من میخوام برم MBK کدوم ایستگاه باید پیاده بشم؟ گفت مترو اونجا نمیره باید با ترن هوایی برین. آدرس ایستگاه ترن هوایی رو پرسیدم و راه افتادم تا به ایستگاه سوخوم ویت رسیدم. به ماموری که اونجا بود گفتم میخوام برم MBK کجا پیاده بشم؟ گفت ایستگاه national stadium. یه اسکناس بیست باتی بهش دادم تا بلیت بهم بده. رفت و برگشت و چند سکه بهم داد. شمردمشون و دیدم مردک فقط پولمو خرد کرده
! گفتم پس بلیت؟ با دست دستگاه فروش بلیتو بهم نشون داد.
رفتم توی صف. دیدم نفر جلویی اول روی ایستگاهی که میخواست بره کلیک کرد و بعد توی دستگاه سکه ریخت و بلیتشو گرفت. نوبتم که شد روی مانیتور نگاه کردم. باید چهار ایستگاه میرفتم بعد خطو عوض میکردم و یه ایستگاه دیگه میرفتم اما هرچقدر روی ایستگاه national stadium کلیک کردم هیچ اتفاقی نیفتاد. از پسر نوجوونی که پشت سرم بود کمک خواستم. اون هم اومد و روی ایستگاهی که خط عوض میشد کلیک کرد و بلیتمو گرفتم. بعد توی ایستگاه ایستادم و برای اولین بار سوار ترن هوایی شدم.
بعد از چهار ایستگاه خطو عوض کردم و یک ایستگاه هم توی خط جدید رفتم تا به ایستگاه national stadium رسیدم که آخرین ایستگاه اون خط هم بود.
وقتی میخواستم از ایستگاه خارج بشم متوجه شدم که باز باید بلیت ارائه بدم. بلیتمو وارد کردم اما در باز نشد. پلیسی که اونجا بود منو فرستاد به باجه ای که اونجا بود که بلیتمو چک کردند و سه بات برای یک ایستگاهی که توی این خط سوار شده بودم گرفتند و یه بلیت دیگه بهم دادند که باهاش تونستم از ایستگاه خارج بشم.
یه مسیر مخصوص از ایستگاه مستقیما به بازار وصل میشد. بازار هشت طبقه بود که تقریبا همه چیز توی اون پیدا میشد. از کفش و لباس تا مواد غذایی و از گوشی موبایل تا سی دی های بالای شونزده سال (و شاید هم بالاتر!) و از مبل تا عطر و... چند رستوران و یک مصلی هم داخل بازار بود ازجمله این رستوران جالب که هرفرد بعد از پرداخت پول میتونست تا زمان معینی اونجا بنشینه و هرچیزی از جلوش رد میشد بخوره! در بخش های بزرگی از بازار مغازه ها عملا ازهم جدا نبود و آدمو یاد بساط دستفروش ها می انداخت. طبقه آخر هم پر بود از سینماهای دو و سه بعدی و بازیهای کامپیوتری که توی بیشتر اونها بازیکن باید جلو مانیتور می ایستاد و دقیقا مشابه افراد داخل بازی می رقصید. جرات رفتن به رستوران و خوردن اون غذاها رو نداشتم پس از فروشگاه مواد غذایی یه کیک چای سبز با یه نوشیدنی خریدم و بیرون بازار خوردم. 
این عکسو  روی پل هوائی نزدیک ایستگاه ترن هوائی گرفتم. بعد با ترن هوایی به ایستگاه سوخوم ویت و از اونجا به هتل برگشتم. چمدونو با پونصد بات ودیعه (که تازه یادم بهش افتاده بود!) گرفتم و یکدفعه دیدم یه زن جوون داره چمدونشو توی یه تاکسی میگذاره. بهش گفتم اگه میرین فرودگاه منم میام و نصف کرایه رو میدم. ظاهرا خانمه اصلا نفهمید من چی گفتم چون یه نگاه کرد و رفت. از پذیرش هتل خواستم برام تاکسی خبر کنه.

سوار تاکسی شدم راه افتادیم. از شهر که خارج شدیم توی ترافیک گیر کردیم. چند دقیقه که آروم آروم جلو رفتیم راننده گفت اگه از اتوبان برم عوارضشو میدین؟  گفتم بله. رفت توی اتوبان و دم عوارضی گفت بیست و پنج بات بده!
به فرودگاه رسیدیم و پیاده شدم. چمدونو تحویل دادم که مسئولش گفت شما اضافه بار دارین! اصلا حواسم نبود که من فقط حق داشتم بیست کیلو بار داشته باشم. منو فرستادند دفتر ایرلاین تا برای پنج کیلو اضافه بار سیصد و پنجاه بات جریمه بدم و بعد کارت پروازو بهم دادند. خانمه ازم پرسید میخواین کنار پنجره بشینین؟ گفتم اگه امکانش هست که بله!
بالاخره سوار هواپیما شدم و راه افتادیم چند لحظه بعد چند تلویزیون کوچیک در جاهای مختلف هواپیما از سقف پایین اومد و در طول مسیر برامون دوربین مخفی پخش کرد.
در فرودگاه پوکت به زمین نشستیم. میدونستم که ترانسفر ندارم پس رفتم سراغ مردی که میگفت تاکسی و اتوبوس داره. گفت کدوم هتل میری؟ هتل پوکت رو گذاشته بودیم به عهده تور و اسم هتلیو گفتم که تور برامون گرفته بود یعنی Ashley Plaza.
مرده گفت من که چنین هتلیو بلد نیستم! از هر کس دیگه ای هم که پرسیدم بلد نبود!  به آنی زنگ زدم و شماره تورلیدر پوکت رو ازش گرفتم و بهش زنگ زدم که گفت حق دارند نشناسند چون فقط بیست روزه که اسم هتل عوض شده و همه هنوز اونو به اسم قدیمش میشناسند یعنی citin Plaza گفتم آدرسش کجاست گفت توی منطقه پاتونگ.
پوکت یه شهر متمرکز نیست و شهر در کل جزیره پراکنده است. یه چیزی شبیه جزیره کیش.
رفتم سراغ جایی که ماشین های پاتونگ بودند و دیدم نوشته تاکسی تا پاتونگ هشتصد بات مینی ون دویست بات. طبیعتا مینی ون را انتخاب کردم بخصوص که چند نفر دیگه هم توش نشسته بودند و فورا راه افتاد.
طبق معمول من یکی از آخرین نفراتی بودم که پیاده شدم! و رفتم توی هتل که پذیرش هتل یه فرم ثبت نام جلوم گذاشت. به زحمت بهش حالی کردم که خانواده ام اونجان و همون وقت عماد هم پایین اومد و باهم رفتیم توی اتاق.
وقتی دیدم در اتاق به جای کلید با یه کارت باز میشه احساس کردم باید توی یه هتل باکلاس باشیم اما در که باز شد حالم گرفته شد. اتاق با یه راهرو باریک شروع میشد که دستشویی و حمام کنارش بود. بعد یه اتاق با سه تا تخت و جلوش هم یه تراس. یخچال خیلی کوچیک بود و بیشتر یخدون بود تا یخچال. اما تلویزیون بهتر از بانکوک بود. تعداد کانالهای بیشتر به زبانهای بیشتر حتی عربی. جالب این که زبان فارسی هم توی منو تلویزیون بود.
آنی گفت آدرس یه رستوران ایرانیو از تورلیدر گرفته پس راه افتادیم و بعد از کلی پیاده‌روی و درحالی که بیشتر مردمی که ازشون پرسیدیم حتی نمیتونستن از روی نقشه بگن کجا باید بریم به رستوران ایرانی پادایران رسیدیم. اما زمانی که رستوران داشت تعطیل میشد. خوشبختانه مسئولش گفت میتونم بهتون غذا بدم ببرین. ماهم دو پرس برنج و قورمه سبزی گرفتیم پونصد بات و برگشتیم. وقتی به عسل گفتم بیا بریم با تعجب نگاهم کرد و گفت پس شام خوردیم؟!
برای برگشتن کلی خسته بودیم پس برای اولین بار سوار توک توک شدیم و دویست بات دادیم. کرایه ای که ظاهرا مخصوص سوار شدن به توک توک بود و ربطی به مبداء و مقصد نداشت! (شرمنده برای کیفیت پائین عکس دیگه درحال حرکت بهتر از این نمیشد)
یکی دیگه از برتریهای هتل پوکت اینترنت سریعترش بود به طوری که برخلاف بانکوک تونستم شبکه های تلویزیونی ایرانو به راحتی ببینم پس بعد از شام نشستم پای نود. اما هر کاری که کردم نشد جواب مسابقه شو با سیمکارت تایلندی بدم.

پ.ن1: اینو اینجا مینویسم تا دیگه نخوام هی تکرار کنم. توی ایامی که ما توی تایلند بودیم به جز روز جمعه (اولین روز سفر و روز یکشنبه بقیه روزها بارون اومد که بیشتر روزها شدید بود اما خوشبختانه بعد از مدت نسبتا کوتاهی خود بخود قطع می شد.

پ.ن2: وقتی از رستوران برمیگشتیم عسل ازم پرسید: میریم خونه عماد؟ به آنی گفتم: چی میگه؟ گفت: وقتی رفتیم توی هتل عماد بهش گفت اینجا خونه منه. دیگه هم هرکار کردم بهش بگم اینجا هم خونه خوشگله است نه خونه عماد قبول نکرد. هنوز هم وقتی ازش میپرسم میگه خونه خوشگله خوب بود اما خونه عماد نه!

پ.ن3: این هم یه تصویر از هال محل اقامتمون توی بانکوک (همون هتل آسوک رزیدنس)

پ.ن4: این عکسو هم توی بانکوک گرفتم. اما توی پوکت هم همین وضع بود. آخرش هم نفهمیدم این همه سیم مال چیه؟

پ.ن5: راستی خاله آنی هم روز دوشنبه فوت کرد. :(

برچسب‌ها: سفرنامه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Homepage


Checkpagerank.net