X
تبلیغات
رایتل

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۱۵۹)

چهارشنبه 22 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 03:17 ب.ظ

سلام

پیش خودم فکر کردم همون طور که بیشتر از سه پست خاطرات پشت سر هم نمیگذاشتم شاید نباید بیشتر از سه پست سفرنامه ای هم پشت سر هم بگذارم. ضمن اینکه بعضی از دوستان هم دلشون برای این پستها تنگ شده بود 

انشاءالله ادامه سفرنامه حوصله سربر ما هم بمونه برای پست بعد  

1. پیرمرده گفت: من یبوست دارم. هرچقدر هم که غذا میخورم روده هام متوجه نمیشن!

2. به خانمه گفتم: کجای سرت درد میکنه؟  گفت: کله ام!

3. نسخه دختره رو که نوشتم مادرش گفت: ببخشید میشه یه آزمایش کم خونی هم براش چک آپ کنین؟!

4. به خانمه گفتم: آزمایش قند و چربی شوهرتون خوبه قرص قند و چربی که نمیخورن؟ گفت: قرص قند و چربی که نمیخورن قرص فشار هم نمیخورن!

5. پیرمرده گفت: دیروز دفترچه مو نبرده بودم پیش دکتر برام سونوگرافی آزاد نوشت. میشه بنویسینش توی دفترچه؟ وقتی نوشتم گفت: یعنی دیگه لازم نیست این برگه آزادو ببرم؟ آباریکلا!

6. پیرزنه گفت: قرصهایی که میخوردم نیاوردم حالا شما برام قرص بنویسین بعد میرم خونه دفترچه مو میارم میبرم داروخونه تون اگه داروها مثل هم بودن میگیرمشون!

7. خانمه گفت: بی زحمت دفترچه مو مهر کنین میخوام برم پیش زنان متخصص!

8. خانمه گفت: دفترچه مو مهر کنین برم دکتر کلیه. مهر کردم و نوشتم اورولوژی و رفت. یک ساعت بعد پسرش اومد و گفت: مادرم گفته میخوام برم دکتر ادرار چرا نوشتین رادیولوژی؟!

9. پیرزنه گفت: دفترچه مو مهر کنین برم پیش متخصص. مهر که کردم گفت: میشه برام یه نوبت هم بگیرین؟!

10. پیرزنه گفت: این قرصهارو متخصص برام نوشته ببین به درد میخورن بخورمشون؟!

11. مرده نصف شب پسرشو با سرماخوردگی آورده بود. گفتم: آمپول میزنه؟ گفت: من نمیدونم یه چیزی بنویس که پسرت ازش نگیره آخه همکلاسی شه!

12. نسخه یه بچه رو مینوشتم که مادرش گفت: راستی مسواک هم نمیزنه. بچه به مادرش گفت: مگه من هیچوقت بهت میگم چرا مسواک نمیزنی؟!

 پ.ن۱: شنیده بودم پول خریدن خونه و عروسی جور میشه اما نمیدونستم این ضرب المثل درمورد سفر هم صدق میکنه. درصد قابل توجهی از حقوقمو که از فروردین بهمون نداده بودند و همین چند روز پیش به حساب ریختند. جالب این که موجودی حساب من الان دقیقا با مقداری که قبل از سفر توی حساب بود برابره! شیطونه میگه یه تایلند دیگه بریم بخصوص که ویزامون هنوز معتبره.

پ.ن۲: وقتی سال پیش میخواستم برای اولین بار گوشی هوشمند بخرم کلی توی نت تحقیق کردم تا یکیشونو پسندیدم و خریدم. اما خیلی زود فهمیدم که اشتباه کردم و برخلاف تصور من یه گیگابایت حافظه داخلی برای گوشی اصلا کافی نیست!

بالاخره هفته پیش مجبور شدم گوشیمو عوض کنم. حالا میتونم با خیال راحت چهارتا نرم افزار به درد بخور دانلود کنم!

پ.ن۳: بعد از دو سه سال یه فرصت کوتاه برام پیش اومد تا بتونم کمی هم مطالعه غیر درسی داشته باشم. پس رفتم سراغ چند کتاب الکترونیکی کم حجم که از مدتی پیش توی گوشیم بودند. از خلقیات جامعه ایرانی محمدعلی جمالزاده تا دموکراسی یا دموقراضه و از بیشعوری تا پرتقال کوکی که امروز تمام شد. این فرصت کوتاه استراحت به زودی تمام میشه پس کتابهای وزینی مثل سینوهه که از سالها پیش توی کتابخونه خونه ام مونده بازهم موند برای یه فرصت دیگه.

پ.ن۴: آنی رفته بود سر کار. قرار شد عصر من عسلو ببرم خونه خاله اش و برم ترک اعتیاد. وقتی رسیدیم دم خونه خواهر آنی عسل گفت: بابا! منو میگذاری خونه خاله و خودت زود میری.تو نمیایی ها!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Homepage


Checkpagerank.net