X
تبلیغات
رایتل

از صیام تا سیام (1)

چهارشنبه 1 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 09:07 ب.ظ

سلام

درحال مرتب کردن عکسهای سفر بودم ببینم کدومشون به درد وبلاگ میخوره و تصمیم داشتم مثل سفرهای قبل یه پست سفرنامه بگذارم. اما وقتی یه نگاه به اون پستها انداختم متوجه شدم کلی از اتفاقات ریز و درشت توی اون سفرها افتاده که به تدریج خودم هم دارم فراموششون میکنم. پس درنهایت تصمیم گرفتم سفرنامه را در بیشتر از یک پست بنویسم اما مفصل تر.  دوستانی هم که منتظر خاطرات هستند باید کمی صبر کنند شرمنده. اگر هم فکر کردین که من یه آدم ندید بدید هستم کاملا درست فکر کردین!

ماجرای این سفر ما درواقع از بهار سال پیش شروع شد. از یه روز که داشتم به تقویم نگاه میکردم و یکدفعه به ذهنم رسید که عسل داره دوسالش تموم میشه و بعدش اگه خواستیم ببریمش سفر باید هزینه خیلی بیشتری براش بدیم. بعد دیدم باتوجه به مدرسه عماد و ماه رمضون و تولد عسل فقط چند هفته برای این سفر وقت داریم پس دست به کار شدم. اما یکدفعه یه اتفاقی افتاد که باعث شد سفرمون در اون زمان غیرممکن بشه. بعد هم که عسل دوسالش تموم شد تصمیم گرفتیم مسافرتو به امسال موکول کنیم.

بعداز بررسی‌ های لازم مقصد سفر هم مشخص شد، تایلند.

احتمالا داستان اون خارپشت ها رو شنیدین که یا سردشون میشد و یا تیغهاشون توی تن همدیگه فرو میرفت. سفر ما هم همین طور بود. من باید راهیو پیدا میکردم که هم هزینه سفرو بتونم تامین کنم و هم خانواده ام اذیت نشن. گرچه وقتی چندمورد که کمی هزینه رو بالا بردند قبول کردم درنهایت هزینه بیشتر از چیزی بود که انتظار داشتم.

پروازهای ایرانی هم ارزون تر بود و هم زمان کمتری داشت اما وقتی با مسئول تور پروازهای مختلفو چک کردیم من درنهایت پرواز هواپیمایی الاتحاد را انتخاب کردم. هرچند یه توقف توی مسیر داشت و هزینه اش هم بالاتر بود اما هم امکاناتش بیشتر بود و هم تنها ایرلاینی بود که مستقیما مارو از پوکت برمیگردوند و نه ازطریق بانکوک و تعداد توقفش موقع برگشت با پروازهای ایرانی برابر بود.

موقع انتخاب هتل هم یه مشکل دیگه داشتیم. به دلایلی که جای گفتنش اینجا نیست نمیتونستیم هیچکدوم از هتلهایی که تور با اونها قرارداد داشت انتخاب کنیم درنهایت بعد از گشتن توی اینترنت یه هتل چهارستاره کوچیک و جمع و جور پیدا کردم که هم امکانات خوبی داشت و هم هزینه اش یه چیزی بین هتلهای سه ستاره و چهار ستاره بود گرچه وقتی رفتیم متوجه شدیم کمی هم بدمسیره!

وقتی به مسئول تور گفتم این هتلو میخوام گفت هتل به این خوبیو چطور پیدا کردین؟

به ما گفتند ویزای تایلند یک هفته ای میاد اما من برای اطمینان سه هفته زودتر مدارکو دادم ولی وقتی ویزاها اومد خبری از ویزای عسل نبود و بعد از کلی پیگیری چندروز مونده به سفر گرفتمش. واچر هتل و بلیتها هم دو روز پیش از سفر به دستم رسید. البته مسئول محترم تور یه گاف بزرگ هم دادند که باعث شد آنی هم متقاعد بشه برای سفرهای بعد خودمون بریم بهتر از توره. که به موقع میگم جریان چیه.

پرواز ما صبح جمعه بیستم شهریور بود و من صبح پنجشنبه رفتم سراغ گرفتن دلار و دادن عوارض خروج از کشور و... 

بانک که فقط به من و آنی دو حواله سیصد دلاری داد تا توی فرودگاه نقدش کنیم و گفت به بچه های زیر دوازده سال ارز تعلق نمیگیره! پس رفتم صرافی. برای اطمینان بیشتر از چیزی که حدس میزدم خرجمون بشه دلار خریدم گرچه کلیشونو برگردوندیم و با مقداری ضرر فروختیم.

و سرانجام عصر پنجشنبه نوزدهم شهریور نود و چهار از ولایت حرکت کردیم و بعد از طی کردن یه مسیر طولانی با ماشین حدود ساعت دو و نیم صبح برای اولین بار به فرودگاه امام رسیدیم.

وای خداییش فکر نمیکردم این مقدمه این قدر طولانی بشه! بقیه اش برای پست بعد! شرمنده

پی نوشت: چند هفته پیش تصادفا یکی از خانمهای همکلاسم توی دانشگاهو توی وایبر پیدا کردم. بعد از یه مقدار صحبت بهم پیشنهاد داد یه گروه از بچه های کلاسمون درست کنم. گروهو توی واتس آپ درست کردم که بعد از چندروز به تلگرام منتقل شد و کم کم تعداد اعضاش بالاتر رفت. بعضی ها گفتند اهل نت نیستند چند نفرو هنوز پیدا نکردیم و بعد از یه بحث کوچیک و ترک چند نفر از اعضاء تعداد الان به سی و چهار نفر از چهل و پنج عضو کلاسمون رسیده. خلاصه که شما الان دارین وبلاگ یه مدیر گروهو میخونین! حالا با همت یکی از بچه های اصفهانی قراره جمعه اونجا دور هم جمع بشیم اما چون پنجشنبه رو شیفت بیست و چهار ساعته ام شک دارم که حالشو میکنم برم یا نه؟! اصلا شاید همین دیدار هم تبدیل به یه پست دیگه بشه!

برچسب‌ها: سفرنامه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Homepage


Checkpagerank.net