X
تبلیغات
رایتل

خاطرات (از نظر خودم) جالب (148)

جمعه 29 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 11:04 ق.ظ

سلام 

1. خانمه گفت: برام دوتا آمپول 6.3.3 بنویسین. شوهرش گفت: نه یه پنادر براش بنویس. وگرنه این یکیو امروز میزنیم برای دومیش اینجا یه روز قیف نیست یه روز قیر نیست ....! 

2. به پیرمرده گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: چند روزه که احساس می کنم یه چیزی توی بدنم کمه! 

3. به خانمه گفتم: توی خونه هیچ داروئی مصرف کردین؟ گفت: آره! یه قرصی هست جدیدا اومده برای سرماخوردگی .... آهان ادالت کلد! 

4. این یکی ربطی به مریض نداره. خنده ام گرفت وقتی دیدم خانمه جواب آزمایششو آورد و دیدم نوشته: تست بارداری. نتیجه: مثبت. میزان طبیعی: منفی! 

5. مرده گفت: رفتم آزمایش حالا میبینم کراتینینم خیلی بالاست. گفتم: مگه چقدره؟ گفت: حداکثر مقدار طبیعیشو زده یک و دو دهم مال من یک و پونزده صدمه! 

6. خانمه دخترشو آورده بود. گفتم: مشکلشون چیه؟ مادره گفت: معده اش درد میکنه. بعد یهو به دخترش گفت: به من چه؟ خودت بگو مگه بچه ای؟! 

7. به مرده گفتم: قدتون چقدره تا توی فرم بهداشت حرفه ای تون بنویسم؟ گفت: سال پیش 175 سانت بود حالا رو نمیدونم! 

8. خانمه گفت: آب دهنمو که قورت میدم همه جای بدنم درد میکنه! 

9. خانمه به یه خانم دیگه گفت: من برم ببینم قدم چقدره تو هم برو ببین سنت چقدره؟! 

10. کاردان بهداشتیمون گوشیشو داد دستم و گفت: دکتر شرمنده من عجله دارم میشه تا این فرمهارو پر میکنم اینو که میگم برای خانمم توی اس ام اس بنویسین؟! بعد که نوشتم گفت: حالا خانمم میتونه خط شمارو توی اس ام اس بخونه؟! 

11. خانمه نوزادشو آورده بود. معاینه کردم و گفتم: کاملا سالمه. گفت: اون وقت طوری نیست ببریمش پیش متخصص اون هم ببینه؟! 

12. داشتم نسخه یه بچه رو مینوشتم. به پدرش گفتم: چند کیلو وزنشه؟ بچه رو بلند کرد و یه کم تکونش داد و گفت: حدود دوازده کیلو! 

پ.ن1: این پست قرار بود چند روز پیش نوشته بشه و امروز فقط یه سال نو مبارک بنویسم اما یهو باران کار و خونه تکونی و شیفت و .... باریدن گرفت و نشد! 

پ.ن2: اگه امروز فقط یه سال نو مبارک مینوشتم بعدش با خیال راحت یه پست خاطرات دیگه میگذاشتم اما حالا دیگه نمیشه چون باخودم قرار گذاشتم بیشتر از سه تا پست خاطرات پشت سر هم نگذارم! 

پ.ن3: پزشک خانواده یکی از روستاهای دورافتاده تعریف میکرد: برای عید پارسال تصمیم گرفتم برم یه جائی که دست کم چند روز از دست مردم پرتوقع اینجا راحت باشم. یه تور گرفتم و ایام نوروزو رفتم سنگاپور. داشتم توی خیابونهای اونجا قدم میزدم که یکی زد پشت شونه ام و گفت: دکتر! مریضهارو ول کردی به امان خدا و داری برای خودت میگردی؟!! 

پ.ن4: به درخواست دوستان میخواستم این پست از عماد بنویسم که یهو یادم افتاد یه جمله قصارش از چند ماه پیش مونده و ننوشتم! شهریورماه که کیش بودیم، توی یکی از نمایشهای طنز مجری عمادو صدا کرد و او هم رفت روی صحنه. مجری ازش پرسید: ازکجا اومدین کیش؟ عماد هم اسم یه شهر دیگه رو گفت! وقتی اومد پیشمون گفتیم: چرا اسم یه شهر دیگه رو گفتی؟ گفت: خب برنامه طنز بود دیگه من هم برای خنده گفتم! 

پ.ن5: سال نو بر همه دوستان مبارک فقط من هنوز نمیدونم از ساعت دوازده شب تا زمان سال تحویل چه سالیه؟!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Homepage


Checkpagerank.net