X
تبلیغات
رایتل

خاطرات (از نظر خودم) جالب (144)

جمعه 26 دی‌ماه سال 1393 ساعت 01:36 ق.ظ

سلام 

1. توی یه مرکز روستائی بودم. نسخه مرده رو که نوشتم گفت: تو که دکتر به این خوبی هستی میگم حیف این روستا نیست که تو اومدی توش؟! 

2. خانمه دفترچه بیمه روستائی شو داد و گفت: برای متخصص اطفال مهرش کن. وقتی مهر کردم نگاهش کرد و گفت: گفتم اطفال نه کودکان! 

3. (15+) به خانمه گفتم: برای عفونتتون پماد استفاده میکنین بنویسم؟ گفت: نه هروقت از پماد استفاده می کنم حالت تهوع میگیرم! 

4. به خانمه گفتم: فشارتون بالاست حرص خوردین؟ گفت: من بیشتر حرص میدم! 

5. معاینه بچه که تموم شد به پدرش گفت: بریم دیگه! باباش گفت: یه کم صبر کن توی دفترچه تو خط خطی کنه! 

6. به پیرزنه گفتم: فشارتون الان پونزدهه. همیشه چند بود؟ گفت: بین دو تا سه! 

7. مرده گفت: میتونم این بخیه ها رو بکشم؟ گفتم: بله میتونین گفت: پس دو روز دیگه هم صبر می کنم! 

8. خانمه گفت: من هروقت داد میزنم گلوم عفونت می کنه! 

9. پیرمرده گفت: فشارم چنده؟ گفتم: 14 گفت: پائینیش چنده؟ گفتم: هشت. گفت: اون وقت میانگینش چند میشه؟! 

10. برای بچه آمپول نوشتم. بچه شروع کرد به گریه کردن و به پدرش گفت: بابا بزنش! پدرش گفت: باشه حالا بیا با هم بریم نسخه تو بگیریم بعد میائیم با هم دکترو میزنیمش! 

11. خانمه دوید توی مطب و گفت: مادرم الان آزمایششو میاره پیشتون. لطفا اگه چیزی هم توی آزمایشش هست شما بگین چیزی نیست چون خیلی میترسه! 

12. به پسره گفتم: یه پلیسه توی چشمتونه. گفت: ببخشین من نمیفهمم این وسیله ای که شما میگین چی هست؟! 

پ.ن1: یه بنده خدائی ترجمه عربی این وبلاگو خونده بود. خودم هم خوندم و خنده ام گرفت وقتی دیدم مثلا همه مرده (marde) ها رو مرده (morde) ترجمه کرده! 

پ.ن2: دارم از رتبه ارشد به خبره ارتقاء پیدا میکنم برای همین باید کل بازآموزیهامو بزنم توی سایت اما هرچقدر توی سایت میگردم نمیفهمم کجاش؟! 

پ.ن3: برای عسل یه سی دی باب اسفنجی خریدم. داشتیم میدیدیمش که متوجه شدم با کامپیوتر برای «سندی» لباس درست کردن! خدائیش کلی فکر کردم تا یادم اومد لباسش توی ماهو.اره چطوری بود؟! 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Homepage


Checkpagerank.net