X
تبلیغات
رایتل

معتاد نامه (2)

جمعه 13 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:53 ب.ظ

سلام

۱. به مرده گفتم: چند وقته که مواد مصرف می کنین؟ گفت: از وقتی برگشتم ایران. گفتم: مگه کجا بودین؟ گفت: من توی کشور .... زندگی می کنم. وقتی از ایران رفتم اونجا تریاکو ترک کردم و حالا که برگشتم مجبورم متادون بخورم. گفتم: پس اونجا چکار میکردین؟ گفت: فقط مشروب میخورم!

۲. پسره با یه نامه از یه روان پزشک اومد که میزان مصرف متادونشو هم تعیین کرده بود و خواسته بود براش پرونده درست کنیم. گفتم: چقدر مواد مصرف می کنین؟ گفت: من که معتاد نیستم. من کلا یه مشکل دیگه ای دارم که دکتر گفتند برای حلش مواد مصرف کنم!

۳. پسره درو باز کرد و اومد تو. گفتم: بفرمائین. گفت: شنیدیم اینجا متادون میدن!

۴. به سلامتی و دل خوش برای اولین بیمار زن هم پرونده تشکیل دادیم. به امید مساوات در همه شوون زندگی بین زنان و مردان!

۵. به مریضه گفتم: روزی چند گرم مواد مصرف می کردین؟ گفت: من گرم مرم نمی فهمم روزی ده هزار تومن میدم تریاک!

۶. توی مرکز نشسته بودیم که دونفر از همکاران  با وسائل کمک های اولیه دویدند توی مطب. گفتم: بفرمائین. گفتند: بهمون زنگ زدند که یه نفر اینجا حالش به هم خورده سریع اومدیم!

۷. برای پسره پرونده درست میکردم که پرسید: ببخشید اگه از طرف یه خونواده اومدند اینجا تحقیق بهشون میگین که من اینجا پرونده دارم؟!

۸. پسره اومد و سهمیه متادونشو گرفت و گفت: اگه خدا بخواد فقط یه بار دیگه میام و دیگه تموم. گفتم: چطور؟ گفت: بعد از دو ماه پنج سی سی هر هشت ساعتو کردم چهار سی سی هر هشت ساعت!

۹. پرستار مرکز به مریض گفت: باید حداقل ماهی سه مرتبه بیائین اینجا وگرنه پرونده تون بسته میشه. مریضه گفت: من با همین یه شیشه دو سه هفته رو رد میکنم. ماهی سه بار بیام اینجا بگم چی؟ به زور بیشتر بخورم؟!

۱۰. خانمه که همراه شوهرش اومده بود گفت: چطور بفهمیم متادونشو دقیق بهش میدیم؟ گفتم: میتونین یه سرنگ از داروخونه بگیرین. گفت: آخه خانم دکتر (پرستار مرکز) گفت باید حتما سرنگش استریل باشه از کجا باید بگیریم؟!

۱۱. مرده کلی بهمون بدهکار شد و رفت. چند روز بعد وقتی اومدیم سر کار از مرکز کناری مون اومدند و گفتند: .... مریض شماست؟ گفتم: بله چطور؟ گفتند: وقتی هنوز نیومده بودین اومد پیش ما و گفت: من کلی از مرکز کناری تون (یعنی ما) طلبکار شدم به جاش شربت بدین! (من موندم که چطور باور کرده بودند؟!)

۱۲. به مریضه گفته بودم هر بار چهار سی سی شربت بخوره. دفعه بعد اومد و گفت: اگه در شربتو پر کنم چند سی سی میشه؟ گفتم: حدودا پنج سی سی. گفت: پس من یه کم بیشتر خوردم. بعد شیشه شو از جیبش درآورد که متوجه شدم توی یکی از شیشه های بزرگ تر دارو گرفته که اندازه خودش و درش تقریبا دو برابر شیشه های معمولیه!

پ.ن۱: همین الان برگشتیم خونه. دیروز رفتیم به یه شهر دیگه و دیدن اقوام و حالا برگشتیم. خدائیش خسته ام اما چون به یکی از دوستان مجازی قول داده بودم که بعد از سوگواری ها دومین پستو از محل کار جدید بنویسم واجب بود که این کارو بکنم.

پ.ن۲: هروقت پستی مثل آخرین پست این وبلاگو میخونم، به این فکر میفتم که من هم قدر پدر و مادرمو نمیدونم. به دوست خوب مجازی مون یسنا تسلیت میگم.

برچسب‌ها: معتادنامه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Homepage


Checkpagerank.net